تنـها باردار کردنِ خاطره ام کافی نبود... شعر های من پـــدر میخواهند
مرا ببخش که ساده بودنم دلت را زد...
می روم تا آنان که توانا ترند...
تو را به پوچ بودنت برسانند!
بعضی عشق ها عشق نیستن! تیرِ غیب هستن که تو سینه ادم می خورن....
کاش روزهای دلتنگیِ من
مثل "دوست داشتن های" تو
کوتاه می شد
وقتی کسی بهت ابراز علاقه میکنه فکر نکن تو خیلی فوق العاده ای شاید اون کم توقعه
عکست را نگاه میکنم
آخ که این عکس پیر نمیشود
اما بد جور پیرم میکند
چقدر دیر یادَش آمد خـُدا کـه ما قــسمــت هم نیستیم !!!
دلتنگی
از نیمههای شب
وقتی که تیکتاکِ عقربهها
عمق تنهاییت را به رخ میکشند
آغاز میشود
هزاران هزار بار خیالت را پی نخود سیاه فرستاد ام!!!!
باز هم... چه رویی دارد!
دیگر خاطره ها
کفاف تنهایی هایم را نمیدهند بیا...!
عادت نمي كنم به نداشتنت تو سخت به ثانيه هايم چسبيده اي...
به شوق دیدارت...
چه آب و جارویی راه انداخته اند!
چشمها و مــــــــــژه هایم
احتياج به مستي نيست! يک استکان چاي هم ديوانه ام ميکند وقتي، ميزبان چشمهای تو باشد
بیا؛ این هـوا، هـوای خوبی است
برای دلـتـنگ بودن...
من بغـض هایم را باروح زخمیم می آورم،
تو آغـــوشت را، با بــوسه هایت...
بگــــــــــذار دست کشیدن از تــــو
همچنان غیرممکن باشــــد!
بیا...
چقدر تشنه حرفهايي هستم که تو هرگز نزدي
سخت تر می شود نبودنت وقتی بودنت برای دیگریست!!...
چرا دیگه مثل همیشه نیستی؟
وقتي خدا بخواد بزرگي آدمي رو اندازه بگيره، متر رو بجاي قدش دور قلبش ميگيره!
دلم برای روزهای با هم بودنمان تنگ شده، برای تو که نه، ولی برای دلی که نگرانم می شد، دلم تنگ شده راستش برای اینها که نه، ولی برای خودت، دلم خیلی تنگ شده!
گاهی عمر تلف میشود به پای یک احساس گاهی احساس تلف میشود به پای عمر و چه بدبخت است کسی که نداند هم عمرش تلف میشود هم احساسش...
وقت هایی هست
که جز به بودنت
دلم به هیچ چیز رضایت نمی دهد
حالا
من از کجا تو را بیاورم؟
مثل یک کوپه بیپنجرهام، مثل یک صندلی رو به عقب؛ باز حسّ نرسیدن دارم
تو برو پیچک من، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن رو پیشانی من چیزی نیست، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی
راستی یادم رفت بگم دارم از نبودنت دق میکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
به زخمهایم می نگری؟!
درد ندارند دیگر...
روزی که رفتی،
مرگ تمام درد هایم را با خودش برد!
مرده ها درد نمیکشند!
حرف آخرم این است...
برنگرد دیگر!!
زنده ام نکن...
خدایــــــا!
از ایـــن بــه بعـــد بــه مخلوقـــاتـت یــک متـــرجـم ضمیـــمه کــن...
اینجـــا هیــچ کـــس، هیـــچ کــس را نـمیفهــمد
به خوابهایم سرك نكش
وقتی در لحظات بیداری ام حضور نداری...!
دلم تنگ شده است برای آغوشی که خیلی هم مطمئن نیستم بعد از این « مال من باشد »...!
عشق و دلتنگی همین حال خرابی ست که من دارم
عشق دلتنگی همین اشکهایی ست که ناگاه سرازیر میشوند
عشق و دلتنگی همه ی خاطره هایی ست که ذهنم را احاطه کرده و دل را پاره پاره میکند
خواستن، همیشه توانستن نیست
گاهی فقط داغ بزرگی است که تا ابـد بر دلت می ماند...
حس لیوان ترک خورده که پر میشود از چای داغُ! حال دلم اینگونه است!!!
نه هوایت را میخواهم، نه خودت، نه صدایت را، من دلت را میخواهم اگر با من است بگو
باران که میبارد
باید آغوشی باشد
پنجرهی نیمه بازی
موسیقی باران
بوی خاک
سرمای هوا
گرهی کور دستها و پاها
گرمای عریان عاشقی
صدای تپش قلبها
خواب هشیار عصرانه
باران که میبارد
باید کسی باشد! اما...
تو بگو كجا از دوست داشتن من باز ایستادی... من قصه را از همانجا آغاز كنم
یادت باشه تو باعث رفتن من شدی، اگر یک بار از ته دلت میگفتی دوستم داری می موندم
سردي دستها و خيسي گونه هايم را مي گذارم به حساب باران... تو به بي مهري هايت ادامه بده..
موهایم را
آنقدر کوتاه میکنم
تا خاطره انگشتانت را
از یاد ببرند...
دیری نمی پاید،
خاطراتت
دوباره می رویند...!!!!
تنهایی یعنی رو هیچ نیمکتی تو هیچ پارکی نتونی بیشتر از ده دقیقه بند بشی
وای از آرزوهایی که حسرت میشوند و خاطره هایی که درد...
انسان ممکن است با یک نفر بیست سال زندگی کند و آن شخص برایش یک غریبه باشد اما می تواند با یک نفر بیست دقیقه وقت بگذراند و تا آخر عمر فراموشش نکند...
هیچ وقت مفهوم ِ این جمله ی ِ معلم را نفهمیده بودم
وقتـی که پای ِ تخـته سیاه توضیـح میداد:
" بعضـی از تغییـرات شیمیایی ست"
حالا پس از گذشـت ِ سالـها
خوب درک کـردم منظـورش را... " رفتــَــنت خاکســـترم کـــرد "
واحد اندازه گیری فاصله متر نیست اشتیاق است مشتاق که باشی حتی یک قدم هم فاصله ای دور است حالا چه خانه کناری باشی چه کیلومترها دورتر من دلتنگم دلتنگ
ساعت ها استدلال برای دل کندن از تو بی فایده است هنوز عاشقانه دوستت دارم...
تو رادوست دارم...؛
چه فرق میكند كه چرا، يا از چه وقت، يا چطور شد كه.....!!!!
چه فرقی میكند، وقتى تو بايد باور كنی كه نمكنى و من بايد فراموش كنم كه نمی كنم...!
این چشم ها کم کم ضعیف تر میشوند بس که ندیدمت
موازیمان به هم می رسید
اگر اندکی... فقط اندکی "خط راست منیت" را برای "تقدس عشق" میشکاندیم!
لعنت بر "ریاضیات غرور"!
چه تفاوت عمیقی ست بین تنهائی قبل از نبودنت و تنهایی پس از نبودنت
یادت هست، روزی پرسیدی این جاده کجا میرود
و من سکوت کردم
دیدی جاده جایی نرفت آن که رفت، تو بودی...
در دهستان اصالت های عشق میتوان شبنم فروش ساده بود میتوان روی اجاق عاطفه چای خوش رنگ وفا را دم نمود
نظرات شما عزیزان:
موضوعات مرتبط: اس ام اس ، جملات فوق العاده زیبا و احساسی ، ،
برچسبها:













































